تولی را تجمیع التزام نظری و عملی به مبانی مورد عنایت ولی و به همین نسبت ، تبری را اعلام برائت از مبانی نظری و عملی دشمنان خدا و دوستان دشمنان خدا می دانند .
جنای آقای میرحسین موسوی در بیانه ای که در سایت قلم منتشر شده است ، متذکر شده بودند که : " آمده بودم تا هشدارهای امام راحل را بازگو کنم و بگویم که گریز از قانون به استبداد می انجامد . "
در این جا به مهندسی گفته ایشان می پردازیم . جمله فوق الذکر دارای دو کلید واژه است که شامل هشدارهای امام و استبداد است .
نمونه ای از هشدارهای امام راحل : " پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد . "
التزام نظری در این فرمایش امام ، ایمان به نیاز مبرم جامعه به ولایت فقیه است و التزام عملی ایجاب می کند که ولی فقیه زمان را بشناسیم و از او پشتیبانی عملی و نه صرفا در حد تئوریک داشته باشیم تا به مملکت ما آسیبی نرسد .
بعد از رحلت امام خمینی ، زعامت شیعه به دست فقیه بزرگمردی و با تایید خبرگان که روندی کاملا قانونی را طی کرده و از متن و نظر مردم برامده بود ، به عنوان رهبر و ولی نیز برگزیده شدند .
پس به مر حرف حکیمانه امام راحل باید پشتیبان مقام معظم رهبری بود تا به مملکت ما آسیبی نرسد.
یکی دیگر از بحثهای ارائه شده توسط امام راحل که حتما جناب آقای موسوی هم به خاطر دارند این نکته است که : " حرکت خلاف قانون ، خلاف شرع است . "
مقام معظم رهبری نیز در بحثهای اخیر ، نکته ای را افاضه فرموده اند که موید سخن امام است . ایشان فرمودند: " شاخص عدالت ، رعایت قانون است . "
پس در مجموع ، حرکت خلاف قانون به علت اینکه خلاف شرع و عدول از مسیر عدل ، به عنوان رکن چهارم اصول دین است ، هرگز مورد تایید ولی فقیه نمی باشد و در نهایت حرکت خلاف شرع به منزله خالی کردن پشت ولی فقیه است و جزماً نیت چنین عملی ، آسیب رساندن به مملکت است .
در مورد استبداد و دیکتاتوری نیز ، مقام معظم رهبری در خطبه نماز جمعه تاریخی 29/3/88 فرمودند : " تن دادن به مطالبات غیر قانونی ، زیر فشار ، خود این ، شروع دیکتاتوری است . "
ارائه این مرحله مقدماتی از فرایند دیکتاتوریزاسیون جامعه تقریبا مطابقت دارد با بحث ارائه شده توسط آقای موسوی . اما نکته این است که طبق دانش هرمونتیک ، یک متن ، قرائتهای مختلف برمیدارد . پس لزوما مبانی نظری مشترک به روش عملی مشترک نمی انجامد .
آقای موسوی در یکی از مناظرات ، مبادرت به نشان دادن کارنامه ای تحت عنوان جدول تورم کردند که با برچسبی تیتر آن پوشیده شده بود . فردای مناظره آقای احمدی نژاد اعلام کرد که آمار ارائه شده آقای موسوی که به من منتسب شده بود ، صحت ندارد .
هفته بعد مقام معظم رهبری در نماز جمعه فرمودند : " کارنامه های جعلی برای دولت درست میکنند . در جریان امور هستیم . می بینیم ، می دانیم که اینها خلاف واقع است . اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا گذاشتند ."
وقتی قانون به زیر پا گذاشته می شود ، قهرا مطالبات غیر قانونی جامه عمل به خود می گیرد و به فرموده رهبر انقلاب ، این شروع دیکتاتوری است . "
وقتی دیکتاتوری در حکومتی شروع به بالیدن و روی کار آمدن گرفت ، دیگر جای ولی فقیه نیست .
همانطور که خداوند در سوره بقره فرموده است : " اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ "
بالاخره ولی انسان یا خداوند است که نماد آن امام معصوم است و یا طاغوت و شیطان که نماد آن دیکتاتور است ، البته بر کسانی که کفر ورزیده اند .
اگر کسی خواهان ولایت خداوند بر خود و جامعه باشد ، باید به پیامبر و وصیش ایمان داشته باشد و در زمان غیبت امام معصوم به فقیه ای جامع شرایط ، تأسی کند . پس ولی فقیه و دیکتاتور در یکجا جمع نمی شود و به قول فلاسفه ، جمع نقیضین ، محال ذاتی است .
در یک جمع بندی می توان به این نتیجه رسید که باید حامی و عامل قانون بود تا بتوان از ولی فقیه زمانه پشتیبانی کرد و فرع واجبی به نام " تولی " را به جا آورد که در غیر این صورت ، عدول آگاهانه و عامدانه از قانون و ترک واجبی مثل تولی ، انسان را به ورطه ارتداد می کشاند .
رهبر انقلاب ، در فرازی دیگر از خطبه نماز جمعه 29/3/88 فرمودند : " اگر کسانی شبهه دارند و مستنداتی ارائه می دهند ، باید حتما رسیدگی کرد . البته از مجاری قانونی . "
اما بنا به گفته وزیر اطلاعات ، آقای اژه ای ، در گفتگوی خبری ، آقای موسوی ، بدون ارائه هیچگونه مستنداتی ، همچنان قویا اعتقاد به ابطال انتخابات دارند و تجدید آن را حق مسلم خود می داند .( این موضع آقای موسوی در سایت کلمه تحت عنوان بیانیه شماره 5 31/3/88 ، دو روز بعد از فرمایشات مقام معظم رهبری در نماز جمعه ، منتشر شده است .)
اینکه بر خلاف حرف ولی فقیه ، کسی صراحتا خواستار ابطال امری باشد که نه مستنداتی ارائه داده و نه مجاری قانونی را جهت ابطال آن قضیه طی کرده است ، این شائبه را به ذهن متبادر می سازد که اساسا قرار نیست به مر ولی فقیه زمانه ، عملی صورت گیرد .
در این صورت عاملان این حرکت وقیحانه بنا به گفته امام راحل یا پشتیبان ولی فقیه نیستند و یا خواهان وارد کردن آسیبی به مملکت هستند که در این صورت باید تمام تلاشمان را مصروف این قضیه کنیم که به فرموده امام راحل ، نگذاریم انقلاب به دست نااهلان بیافتد .
اگر عرصه انتخابات را به مثابه میدان فوتبال که کاندیدا ها هم بازیکنان آن هستند ، در نظر بگیریم ، آنگاه بر اساس تحلیل های مبتنی بر قواعد فوتبال ، چنین میتوان نگاشت . انتخابات با 4 بازیکن خاتمی –کروبی – احمدی نژاد و محسن رضایی با حضور دو تیم اصول گرا و اصلاح طلب در 15 بهمن 1387 با سوت زود هنگام آقای کروبی که دعوت به ائتلاف در جبهة اصلاح طلبان کرده بود شروع شد.
طی قراری بین آقای خاتمی و آقای کروبی که مکان و ساعت آن جلسه در مجلس ترحیم مادر آقای محمدعلی ابطحی تعیین شده بود قرار شد هر دو بازیکن کهنه کار و پیشکسوت تیم چپ برای نامزدی در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلان رسمی کنند و پس از گذشت یک ماه آقای خاتمی از ادامه بازی کناره گیری و به نفع کروبی استعفاء دهد.
تا این لحظه سر مربی تیم چپ که قبلا مربیگری تیم راست را بعهده داشت و در جابجایی فصل جدید به این تیم ملحق شده بود ، سکوت اختیار کرده بود(مانند ویرا که در سال 1376 فقط برای بازی آخر، مقابل استرالیا ، مربیگری تیم ملی ایران را بعهده گرفت ، پس از مساوی 2 -2 که به منزله پیروزی وصعود تیم ملی به جام جهانی بود ، در مصاحبه ای در پاسخ به این سؤال که شما چه تاکتیکی را به تیم دیکته کرده اید تا موفق شدید، پاسخ داد: فقط سکوت کردم!!!)
اما از قرائن چنین برمی آمد که سیاست پنهان ستاد خاتمی - که بعدها به روی آب آمد - چنین بود که بعداز مدتی ، با استناد به نظر هواداران تیم و فشار گروه ها و رأی سندیکاها که به نفع خاتمی درحال رشد است ، کروبی را ملزم به کناره گیری کنند.
سر مربی تیم چپ در نهایت ذکاوت عضو ارشد حزب مورد حمایت خود را بعنوان رئیس ستاد و معاون سابق پارلمانی کاپیتان تیم چپ ، آقای محمد علی ابطحی ، را بعنوان مشاور به اردوی کروبی فرستاد تا در صورت اقناع نشدن ایشان برای استعفاء از طرف مربی ، اهرم لازم برای اقناع ، تشویق و تنذیر را داشته باشد.
نا گفته نماند که در این مدت نیروهای راست که سر مربی خود را در فصل گذشته بعلت عدم کارایی از دست داده بودند ، سرپرستی تیم را به کاپیتان تیم (آقای احمدی نژاد) سپردند . (مانند زرینچه که در برهه ای خاص ، همزمان با مربیگری تیم استقلال در کسوت کاپیتان نیز در زمین ، ایفای نقش می نمود . )
مربی کهنه کار تیم چپ که البته هنوز هم در دل برخی از هواداران راستی جای دارد واز وی بعنوان مدیر فنی تیم راست نام می برند دست به تغییر و ترکیب نیروی جدیدی زد .
تا این لحظه که نتیجه صفر - صفر بود با تدبیر مربی چپ حمله ای برای زدن اولین گل آغاز شد. ایشان، آقای موسوی را وارد بازی کرد تا با کروبی تعویض شوداما کروبی تمکین نکرد و زمین بازی را ترک نکرد.
هواداران تیم راست ناگهان از خوشحالی از جا پریدند و همه یکصدا غضنفر تیم حریف را صدا می زدند که توپ را اشتباهی وارد دروازه تیم چپ کرده و باعث شکستن آراء خاتمی شده بود.
هنوز خوشحالی تیم راست از به ثمر رساندن تنها گل بازی به سکوت تبدیل نشده بود که در کمال ناباوری ، مربی چپ ، بهترین و گرانترین بازیکن تیم خود را از زمین خارج کرد و گل تساوی را به ثمر رساند.
کاپیتان تیم چپ پس از دادن بازوبند سبز رنگ کاپیتانی به آقای موسوی به جایگاه ویژه رفت و قبل از اینکه انشقاقی بین هواداران صورت گیرد، به کمک دختر سرمربی تیم( که هراز چندگاهی برای کسب برنامه از فرگوسن به لندن می رفت ) اقدام به دعوت هواداران برای اتحاد و تشویق آقای موسوی کرد.
البته به علت بالا بودن هزینه مشاوره فرگوسن و اجرای برنامه هایش ، لاجرم پسر سرمربی تیم نیز مجبور شد اکثر درآمد معاملات نفتی در 15 سال گذشته خود را که با عرق جبین بدست آورده بود ، تحت عنوان اسپانسر ، خرج تیم کند .
در طرف دیگر، بازیکن حمله تیم راست که در طی 4 سال بازیهای متوالی هنوز بدون هیچگونه خستگی در نوک پیکان حمله بود، به صورت های ناجوانمردانه ای از طرف هواداران تیم مخالف مورد اصابت اتهاماتی مانند، پخش سیب زمینی رایگان و تراول 50 هزار تومانی ، دلجویی از روستاییان و سرزدن به نقاط محروم کشور و ... قرار می گرفت .
اما داور این بازی که وضع را از طرف هواداران دو تیم به نفع تیم راست می دید آوانتاژ اعلام کرد تا این شور وشوقِ تماشاچیان بعلت رفتار ناشایست برخی افراد تماشاگرنما به هم نخورد.
نیمه اول بازی با نتیجه یک - یک به اتمام رسید. بازیکنان دو تیم بعد ازاستراحت و شنیدن برنامه های مربی و بزرگان تیم، وارد زمین شدند و نیمة دوم با زدن سوت آقای پور حسین ، آغاز به کار کرد.
منازعه دو تیم تبدیل به مناظره شد . دراین میان ابتدا کاپیتان های دو تیم رو در روی هم قرار گرفتند. بازی داشت خسته کننده و کسالت آور می شد که به یک باره ، احمدی نژاد با آوردن نام سه تن از بزرگان مفسدان اقتصادی گل برتری را زد که بعلت مبهم بودن اسامی (ولدبن هاشمی رفسنجانی! ، ولدبن ناطق نوری!) مشکوک بود و بعد از استمزاج از مردم ، صحت گل اعلام شد.
نکتة قابل توجه اینست که اگر آقای احمدی نژاد در حین خوشحالی مفرط خود پس از به ثمر رساندن گل برتری ، اسناد رانت خواری واختلاس مفاسد اقتصادی را رو می کرد به منزلة در آوردن پیراهن بازی تلقی می شد و از طرف داور چهارم مورد جریمه قرار می گرفت .
از آنجا که قبلاً آقای پالیزدار اسنادی را دال بر فساد اقتصادی افرادی ارائه کردند و تنها به جرم افشاء اسناد محرمانه به 11 سال حبس تعزیری محکوم و البته از اتهام جعل سند تبرئه شدند ، آقای احمدی نژاد نیز به ذکر نام افراد بسنده کردند تانتیجه 1-2 به نفع تیم راست باقی بماند.
آقای موسوی که نتوانسته بود تا آن لحظه حمله ای تأثیر گذار را انجام دهد تصمیم گرفت استراتژی "دروغ" را عملیاتی کند . البته این استراتژی چند ماه قبل از طرف مربی تیم چپ اعلام شده بود .
ماجرا از این قرار بود ، در جلسه ای که کارگزاران نظام بامقام معظم رهبری داشتند و قرار بود ابتدا آقای احمدی نژاد به ایراد سخنرانی بپردازد ، وقتی از اقای رفسنجانی سؤال شده بود که چرا حضور پیدا نکردید، گفتند: «نمی خواستم دروغ بشنوم!».
آنالیزور تیم چپ ، آقای سعید حجاریان که نه در رختکن رسمی تیم چپ بلکه در ستادی درقیطریه که چند روز بعد به همراه آقای تاج زاده و رمضان زاده توسط نیروهای امنیتی که به علت تشویق هواداران در به همزدن نظم عمومی و منحرف کردن افکار عمومی دستیگر شدند، این استراتژی را به برنامه تبدیل کرد و آقای موسوی بعنوان بازیکن در زمین انجام وظیفه نمود.
از آنجا که تیم چپ بدنبال موقعیتی مناسب برای زدن گل تساوی بود به محض ورود آقای احمدی نژاد به فضای ارائه آمار برای حمله ای منطقی و حساب شده ، فرصت را مغتنم شمرد و ضد حمله را آغاز کرد . ایشان با نشان دادن نموداری غیر از نمودار تورم ارائه شده توسط احمدی نژاد و دروغ خواندن آمار قرائت شده توسط وی ، ایشان را دروغ گو خواند و توانست گلی را به ثمر برساند که بعید نیست بعدازگذشت چندین سال از این بازی ( مثل مارادونا که در سال 2002 اعتراف کرد در فینال جام جهانی 1986 با دست گل زده بود) اعلام کند آن گل درست ، منطقی و شرعی نبوده و از مردم شریف وفهیم عذرخواهی کند.
از طرفی ، آقای رضایی که از همان ابتدا عده ای ایشان را نفوذی و تبانی ایشان با تیم حریف را قطعی می دانستند، به علت اینکه نتیجه 2-2 را باخت تلقی می کرد ، سعی داشت با ضربه ای نابخردانه گل برتری تیم چپ را به درون دروازه تیم راست وارد کند که با هشیاری مردم و بررسی برنامه های ناقص و غیر کارشناسی شده که تنها بوی عوام فریبی می داد ، مانع از موفق شدن آقای رضایی برای زدن گل برتری به نفع تیم چپ شدند.
آقای پور حسین ، سوت پایان بازی را به صدا درآورد اما پس از بررسی عادلانه بازی معلوم شد، بازی باید در وقت اضافی ادامه یابد وآقای احمدی نژاد بعلت اینکه در صحنه هایی که حضور نداشتند مورد غیبت قرار گرفتند، باید در کمتر از 20 دقیقه از خود دفاع کند.
آقای احمدی نژاد با حضور در وقت اضافه با ارائه بحثی مستدل، قاطعانه و صادقانه توانست گل برتری را به ثمر برساند.
فردای آن روز مانند خوشحالی مردم پس از صعود تیم ملی به جام جهانی 1998 دوباره به مساجد و حوزه های انتخاباتی آمدند وبا دادن 39 میلیون رأی صحت دربی و با دادن 5/24 میلیون رأی به نفع احمدی نژاد ، حکم آزاد مردی ایشان را امضاء کردند .
از زمانی که انسان با طبیعت و زندگی اجتماعی خو گرفت ، آموخت که برای هرچیز اگر نمادی هست آنرا کشف وگرنه خود برای آن نمادی تعریف کند .
وقتی ابری سیاه را در آسمان می دید ، ظن به باریدن زود هنگام باران می برد يا وقتی در جنگ یکی از طرفین پارچه سفیدي را به احتزاز در می آورد ، طرف مقابل متوجه ارائه پیشنهاد صلح از طرف دیگر می شد .
بعضی از این نمادها طبیعی بوده و فقط نیاز به کشف دارند اما برخی دیگر مانند پارچه سفید قراردادی هستند يعني پیش از استفاده از آن سمبل باید زمان، مکان و مفهوم آن برای طرفین روشن شده باشد تا بزنگاه استفاده از آن نماد ، سوء تفاهم صورت نگیرد .
همگام با پیشرفت علم و تکنولوژی ، بیش از 50 سال است که حالت سومی از نمادها پا به عرصه گذاشتهاند که نه طبیعی و نه قراردادی هستند. این نوع از سمبل ها کاربردهای خاصی داشته و تنها افراد خاصی برای پیشبرد اهدافشان از آن استفاده می کنند .
فعلا دو کاربرد عمده برای نوع سوم از سمبل ها متصور است . یکی برای جریان القای غیرمستقیم و دیگری تبلیغات غیرمستقیم(کد گذاری - کد گشایی) است .
در این چند دهه اخیر گروهها، تشکلها و شرکتهاي متعددي سعی کردهاند علائمی انحصاری(لوگو) برای خود انتخاب کنند و بعد از آن سعی در جا انداختن آن علائم در اذهان مخاطبین داشتهاند .
یکی از این گروهها، گروههای "مافیا" (به زبان ایتالیایی و معادل "یاکوزا" به زبان ژاپنی) هستند.این گروه ها در اکثر کشورها و سازمانها نفوذ دارند. هرکدام از این گروه ها هم همانند بقیه تشکلها علامتهایی برای خود تعریف کرده و به عنوان امضا از خود به جای می گذارند .
رسانه صداوسیما نیز از این آسیب در امان نمانده و در بعضی از کشورها که به صورت خصوصي يا نیمه خصوصی اداره میشود ، گروه های داراي شبکه تلوزیوني و رادیویی به دور خود حصاری کشیده و هر فرد يا طرز فکری را به درون تشكيلات خود راه نمیدهند و به اصطلاح "مافیای رسانه ای" به راه انداخته اند.
برنامه های تلویزیون عموما در 3 نوع کمدی ، خانوادگی و اکشن تهیه و پخش می شود .در ايران آقای مهران مدیری که ید طولایی در ساخت برنامه های طنز دارد ، 2 سال است که با تریلوژی " مرد هزار چهره " که سری اول آن در عید 87 و سری دوم(مرد دو هزار چهره) در عید 88 پخش شد ، خط مشی جدیدی را دنبال می کند .
وقتی در " مرد هزار چهره 1 " ، آقای مسعود شصت چی ، بازیگر نقش اول در آخرین نقش اشتباهی خود وارد یک گروه مافیایی شد در اتاق رييس اين گروه(كه آقاي عليرضا خمسه ايفاگر نقش آن بود) یک آفتاب پرست بر روی میز وي جلب توجه مينمود. نمادی مانند آفتاب پرست در آنجا بدان معنی بود که آن گروه مافیایی- و عموما تمام گروه های مافیایی - به مانند آفتاب پرست، در هر حکومت و سازمانی، ابتدا رنگ محیط را به خود گرفته و پس از اعتماد سازی و جلب نظرافراد آن سازمان، به تدريج اين افراد را جذب خود می کنند تا بالاخره آنها را نيز به هر رنگی که خودشان ميخواهند درآورند . البته هم رنگ با محيط اطراف بودن، شرط بقای آفتاب پرست ميباشد.
آقای مدیری (کارگردان مجموعه) در " مرد دو هزار چهره" آقای شصت چی را در اولین نقش خود به جای " مهران مدیری " معروف نشاند . کارگردان در به تصویر کشاندن زندگی و شخصیت واقعی آقای مهران مدیری- که شصت چی وارد زندگیش شده بود- ظرافت خاصی به خرج داد . ایشان در زمانی که شصت چی وارد خانه آقای مهران مدیری می شود ، ماری دراز و قطور را در منزل وی تعبیه کرده بود .
کارگردان سعی داشت با نشان دادن مار در خانه آقای مهران مدیری ، نشان دهد که همان طور که عملکرد رئیس مافیا همانند آفتاب پرست است ، عملکرد آقای مهران مدیری نیز ... .
کارگردان اصرار داشت با استفاده از نماد مار به مخاطب بفهماند که آقای مهران مدیری به عنوان مافیای طنز تلویزیون است و هرکس در این حوزه پای خود را هرجا که بگذارد ، ناگذير پا روی دم ایشان گذاشته و قهرا باید با هماهنگی و اذن ایشان کار به جلو ببرد تا به نتيجه موفقی دست يابد.
البته در نهایت کارگردان از زبان پژمان بازغی در بازجویی از مسعود شصت چی گفت : " چرا مار را کشتی، اون که آزارش به کسی نمی رسید ".
اما نکته دیگری که همواره از زبان شصت چی ، کارگردان تصمیم به ادای آن گرفته بود ، تامل برانگیز است که می گفت : " همیشه دوست داشتم دیده بشم " .
ولی شصت چی در اخرین لحظات بازجویی که در کمال آرامش بسر می برد ، افشا کرد که تنها یک دروغ گفته است . شصت چی با شجاعت و سادگی تمام گفت : " آن ماری که بدلیل خطرناک بودنش کشتم ، اصلا خطرناک نبود ". (!!!)
از زمانیکه مردم احساس کردند می توانند آزادانه در انتخابات شرکت کنند و دور از فشارهای مختلف به کاندیدای خود رای دهند و مطمئن باشند که رای آنها در انتخاب شدن و یا نشدن کاندیداها ، تاثیری بسزا دارد ، مشتاقانه و مشفقانه در انتخاباتها شرکت کردند .
وقتی تیپولوژی و خط فکری افراد منتخب در ادوار ریاست جمهوری را بررسی می کنیم ، به روندی حساب شده می رسیم که شاید در ضمیر ناخودآگاه مردم در حال گذر است .
در اولین دوره از انتخابات ریاست جمهوری ، مردم به روشن فکری عامه پوش (کت و شلواری) رای دادند . البته بعد از فرار ایشان معلوم شد که وی فردی شاید متخصص اما قطعا بی تعهد به آرمانهای نظام بوده . در دومین دوره بنا بر تجربه تلخ دوره اول ، شخصی متعهد ، با ایمان را انتخاب کردند .
در دوره سوم و چهارم ، در نهایت درایت ، متعهدی متبحر که بعدها به راستی مصداق آیه " وجعلنا للمتقین اماما " قرار گرفت را برگزیدند .
بعد از پایان جنگ ؛ در دوره پنجم و ششم ، به فردی روحانی که در آن زمان راست گرا بود رای دادند تا برگی دیگر از برگهای نظام رو شود .
در دو دوره بعد از آن یعنی در دوره هفتم و هشتم ، مردم روحانی روشن فکری را منتخب خود قرار دادند که شاید اتفاقی محاط شده بود در بین کسانی که بعدها در شعار از ايشان عبور كردند .
تقریبا تا قبل از نهمین انتخابات ریاست جمهوری ، نظام ، تمام چهره های خود را اعم از کت و شلواری چپی ، کت و شلواری راستی ، روحانی راست مسلک و روحانی چپ گرا را رو کرده بود .
در آخرین دوره از انتخابات ریاست جمهوری ( نهمین دوره ) بعضی مطرح کردند : فلانی در که دوره دوم بیش از 28 روز نماند ، اگر فرصت داشت ، بر اساس شناختی که ما از ایشان داشتیم حتما می توانست راه گشای برخی مشکلات اساسی کشور من جمله : فقر و تورم ، نا امنی ، مشکلات فرهنگی و ..... باشد .
پس بنا بر همین توجیه ، دوباره مردم فرصت خدمت گزاری را به شخصی که احساس می کردند رنگ و بوی آن شهید را می دهد ، بخشیدند .
یکی از تمام شعارهایی که تمام رؤسای جمهور گذشته ؛ در نه دوره ، همگی سعی داشتند به آن جامه عمل بپوشانند ، برقراری " عدالت " ؛ بود .
یکی سعی در پیاده کردن " عدالت " در سایه اقتصاد آزاد داشت . دیگری اشتباها ، " عدالت " را در بعد اجتماعی ؛ نوع خاصی از روابط که از آن به آزادی و مشارکت نام می برد ، خلاصه می کرد .
یکی " عدالت " را در اقتصاد تعاونی و مبحث سهمیه بندی می دید که شاید خلاصه می شد به طرحهای زودبازده و توزیع سهامی که سهامداران حق استفاده فوری از آن را نداشتند .
و بالاخره هیچ گروهی نتوانست مردم را در برقراری یک موضوع فطری یعنی " طلب عدالت " ارضا کند که اگر این چنین بود ، قطعا مردمی با فطرت پاک از آن استقبال می کردند .
خلاصه اینکه " عدالت " یکی از صدها مفهوم با ظرفیت، مظلوم و مغفول ماندۀ قرآنی است . مظلوم از این جهت که دستاویز برخی برای اغوای مردم در مواقع حساس انتخابات قرار گرفته است و مغفول از این جهت که مورد غفلت قرار گرفته و کسی سالها ، عمر خود را در جهت تئوریزه و ظرفیت سازی آن صرف نکرده و هیچ طرح عملیاتی جامع و مانعی تدوین نشده است .
و اینک بعد از گذشت سی سال از شروع سردادن شعارهایی که قرار بود اتوپیا را بسازند ، دیگر مردم حساسیت خود را نسبت به بعضی شعارها از دست داده اند و آستانه تحریکشان در این موارد به حداقل خود رسیده و تقریبا در اغما قرار گرفته اند .
چندی پیش ، بزرگ یکی از احزاب به علت در چنته نداشتن فردی با تیپولوژی جدید و یا شعاری تازه و یا ساختاری نو برای شعارهای قدیمی مانند ؛ برقراری " عدالت " ، مجبور شد در حالتی كاملا منفعلانه پیشنهاد ؛ دولت ائتلافی ؛ را بیان کنند .
به احتمال زیاد وقتی ایشان در حال بررسی احتمالات نتایج انتخابات 88 بودند ، به تنها نتیجه ای که قاطعانه به آن دست پیدا کردند ولی جرات بیان آن را نداشتند ، احتمال حداکثر 50 درصدی پیروزی حزبشان با وجود در دست داشتن تمام امکانات تبلیغاتی در طی 4 سال ، بود .
بزرگان احزاب مختلف به جای آنکه دست از شعارها ، با آن تار و پود پوسیده بردارند و ساختاری جدید ( دینی ، بومی ، به روز ) را برای بحثی مانند " عدالت " تبیین و تئوریزه و نیروی مناسب برای پیاده کردن آن ، را به مردم معرفی کنند ، کاملا از روی ناچاری و اينكه چند صباحي بيشتر در راس قدرت باشند ، پیشنهاد دولت ائتلافی ؛ را مطرح و یا قبول می کنند .
و این بسیار جای تاسف است ، بعضی که لباس دین بر تن دارند و بسیار پر مدعا در سالهای بعد از انقلاب در موقعیتهای مختلف حضور داشتند ( تا اینکه با اصرار مردم مجبور به ترک سن سیاست شدند) نه تنها قدرت پیاده کردن دین را ندارند بلکه به کسانی که در زمان در دست داشتن قدرت ؛ امتحان خود را پس داده بودند ، پیشنهاد ائتلاف می دهند .( !!! )
موقعی که مردم منقلب شدند و در صدد بر آمدند تا انقلاب کنند ، بعضی جلو افتادند ( هرچند امام یعنی جلودار اما هر جلو افتاده ای ، امام نیست ) . بعد از انقلاب ، سرمست از اینکه دیوی بیرون رفت و فرشته ای جای او را گرفت ، مشغول پایکوبی شدند . خوشحال از اینکه بعد از یک عمر حرکت و دعای " صراط الذین انعمت علیهم " آنها که به قول امام صادق بهترین نعمت ، رهبر و امامی عادل و امین ، مستجاب شده .
اما دیری نپایید که دیو بیرون رفته به شکل و رسمی متفاوت جشن را بر هم زد و بنا بر خوی ذاتی خود راه تجاوز را در پیش گرفت .
مردم منقلب شده که در اوج انقلاب نظری و عملی خود بودند ، لبیک کنان به پیر و مرادشان راه جهاد را بدون تردید در پیش گرفتند . در این مدت بنا به سفارش آن حکیم ، قناعت را در پشت جبهه و شجاعت را در خط مقدم ، سرلوحه کار خود قرار دادند . اما ......
آن مراد هم همیشگی نبود و نماند . بنا بر تقدیر الهی شاگرد ممتاز، استاد شد .اما استاد ، دیگر شاگرد نداشت ! شجاعت در همان خاک ریزها ، زیر خاک شد اما قناعت ، برای اهلش عادت . متاسفانه برخی عادت خوبی به نام ترک عادت را خوب فرا گرفته بودند .
به یک چشم به هم زدن ، طبق آمارسال 1382 ، به برکت برخی از آن جلو افتاده ها ، تعداد میلیاردرها از 96 نفر از زمان قبل از انقلاب به 960 نفر افزایش یافت . قناعت کنندگان به 4 دسته تبدیل شده بوند . گروهی غرق در تکاثر بودند اما قناعت و ساده زیستی را فقط نه صلاح خویش که صلاح همسایه می دانستند و از سکوی موعظه نصیحت به قناعت می کردند .
گروهی تا وقتی آب نمی دیدند از مضرات آب سخن می گفتند و قناعت اما به محض پیدا کردن آب ، سخن از مزیت آن می بافتند و می گفتند . گروهی نیز با نیتی خالصانه اما برنامه ریزی ابلهانه ، امکانات و اموال بیت المال را در ید خود گرفتند تا در زمان و مکان مناسب به دست اهلش برسانند .
اما گروهی بنا بر حکم امام تازه نفس ، بقاء بر میت را ادامه دادند و از عادت نیکوی خویش عدول نکردند .
گروه آخر همیشه محکوم به شنیدن بودند و حقی برای گفتن نداشتند . آنان که می گفتند ، فهماندند که اگر به سبک اداره ما اعتراض کنید ، بدین معنی تلقی می شود که با انقلاب مشکل پیدا کردید و فراتر از آن ، با اصل انقلاب که می شود اسلام و قرآن به مخالفت پرداختید و عاقبت چنین قیامی ، جهنم است .
متاسفانه این ادبیات را رسانه ملی به عنوان قدرتمندترین ابزار ارتباط جمعی تحت پوشش قرار داد . تا حدی که به تازگی برای آن الگو تعریف کردند . این رسالت را سریال " مثل هیچ کس " که با توجه به هدف احتمالی کارگردان در بهترین مناسبت ممکن یعنی ماه مبارک رمضان پخش می شد ، برعهده گرفت . محمد باقر، شخصیتی با چهره ای خشن و ادبیاتی تند ، تا حدی که مادر خود را با این ادبیات مورد آزار قرار می دهد و او را راهی بیمارستان می کند . محمد علی ، بزرگترین برادر از این خاندان ، بعد از پدر متولی اموال به ارث رسیده می شود و همه برادران کوچکتر را من جمله محمد باقر تحت نظارت خود قرار می دهد . بیست سال از زمان قانونی برای انحصار وراثت می گذرد و هم چنان محمد علی کفیل و محمد باقر در انتظار سهم الارث .
محمد باقر،هیچ خواسته ای فراتر از حق خود ندارد.اما به محض امر به رعایت معروفی به نام " قسط " و مطالبه حق خویش از فردی تسبیح به دست ، نزدیکان خود را از دست می دهد و متهم به عداوت می شود .
اگر در حال حاضر به استانداری که سیاستهای داخلی و یا به سفیری که سیاستهای خارجی را ، ترسیم و اجرا می کنند و چندین میلیون تومان حقوق (جمع حق !!! ) می گیرند ، برای مقوله تورمی که برآیند تدوین و اجرای سیاستهای داخلی و خارجی است ، اعتراض کنید و فریاد بزنید که چرا ایشان " مثل هیچ کس " نیستند ؟ علاوه بر اینکه می شنوید استاندار، آمار نرخ تورم را به دلیل بررسی غیر تخصصی رد می کند و سفیر که نافی تاثیر خود برافزایش نرخ تورم می شود ، متهم می شوید به فردی ضد نظام ، ضد اسلام و ضد قرآن (!!!) . ضمنا مادر خود را که خیرخواه ترین فرد برای شما هست ( اما معلوم نیست که چرا حق فرزند خود را از محمد علی نمی گیرد !) را نیز از دست خواهید داد .
و بالاخره متهم می شوید به اینکه آب در آسیاب دشمن می ریزید وبزرگترین خواسته دشمن که برهم زدن همبستگی این خانواده و این ملت است را برآورده می کنید .
اين مقاله در hodanews منتشر شده است.
۱۳۸۷/۷/۱۰
۷۵٪دیگر مربوط می شود به سیاستهای ملی و فرا ملی.
این مسئله را عموم مردم اذعان دارند که ، بود و نبود یک نماینده در تغییرات
سیاستهای حوزه انتخابیش تقریبا یکی بوده و حضور خودشان در انتخابات را امری
بی تاثیر در روند بهبود وضعیتشان می دانند.
البته مردم درست فکر می کنند.اما نه در این نکته که نمایندگان ،کلهم اجمعین، مقاصد
شخصی خود و حزب مورد نظرشان را در مجلس دنبال می کنند.
چون در حال حاضر بستری مناسب برای کار کردن یک نماینده با توجه به اختیاراتش وجود ندارند،حتی اگر نماینده ای کاملا قصد کار کردن و بهتر کردن وضع موجود منطقه خود را داشته باشد،امکانی برای این امر نیست.
عموما هم به این خاطر موازی کاری دستگاه ها است.مثلا ،شورا ی شهر و نماینده که
بایستی در طول هم باشند،بعضا کاملا در تضاد هم حرکت میکنند.هیچ ارتباط
منطقی بین شورا و شهرداری و فرمانداری و نمایندگی وجود ندارد تا یک مسئله روند
مناسب را برای حل پیمایش کند.!!!
بایستی کمیته هایی تشکیل شوند تا مسائل منطقه را بررسی و در صورت اشکال،
ضمن پیشنهاد راه حل ،مسئله را در روندی منطقی پیگیری نمایند.
شاید افشا کردن این که بستری مناسب حتی اگر هم طراحی شود ، مورد قبول
بعضی نمایندگان سود جو و معاند قرار نگرفته است ، درست نباشد.اما .....
(( شمای کلی از طرح پیشنهادی ))

امام صادق(علیه السلام ) : والله ، منظور ما از تلاوت قرآن ، قرائت قرآن نیست.
اگر فردی ، ساعتها وروزهای متمادی به ساختمانی مرتفع و شکیل ،فقط، نظاره کند، نهایتا میتواند نقاشی آن ساختمان را به بهترین وجه بکشد اما دریغ از اینکه بتواند حتی یک پنجره آن را پیاده سازی کند.
برای ساختن ساختمانی مثال آن بنا، باید آن بنا را آنالیز و تئوریزه کرد ، سپس برخی فاکتورهای آن را با توجه
به موقعیت جدیدی که قصد احداث ساختمان را دارد ، بومی کند و در آخر افرادی متخصص شروع به ساخت کنند.
به جمیع عملیات فوق ، ظرفیت سازی گویند که اعم از تئوری مناسب ، سازمان مناسب و نیروی مناسب است.
قاري هم همانند نظاره گري است که تنها از کمترين فوايد قرآن بهره مي برد و سالها عمر خود را فقط صرف نگاه کردن و تکرار لغاتي ميکند که آن لغات قابليت اين را دارند که تمام بشريت را در هر برهه زماني و مکاني که هستند به رشد مطلق برساند.
با اين تفاسير و با استناد به حديث امام صادق(علیه السلام)افضل بودن کار تالي به نسبت قاري،امري است پر واضح .
اگر بنده را متهم به توهم توطئه نکنند،برگزاري اين همه جلسات و همايش ها و کلاس ها و مسابقات حفظ و قرائت قرآن،که البته بعضا با هزينه هاي هنگفتي برگزار ميشود تا جذابيت خاصي داشته باشد ، در حالي که ،کمترين توجهي به مفاهيم و ساختارهاي بنيادين قرآن نميشود،امري است حداقلی که جهان اسلام را سرگم حفظ کردن متوني بکنند که خود خداوند فرموده است:انا له لحافظون
به عنوان مثال :
(( استخراج ساختار نامه از سوره حمد))

وقتی مقام معظم رهبری این دولت را بانی انقلاب سوم یعنی تشکیل "دولت اسلامی"خواندند,این قضیه دراذهان تداعی شد که وقتی بعد از تحقق جمهوری اسلامی و نظام اسلامی ,حال که به مرحله دولت اسلامی رسیده ایم,پس مسئولین دراصول اسلامی به یک همسویی رسیده اند که این چنین توانسته اند مراحل تحقق فرایندهای"جهان اسلامی"را پشت سر بگذارند.
تا قبل از این انقلاب یعنی وقتی در پاگرد نظام اسلامی بودیم ,مردم در صحنه های مختلف دو گروه را در پیش روی خود برای انتخاب می دیدند.
یک گروه آنهایی که مردم فکر می کردند با رای آوردنشان,انقلاب سوم صورت می پذیرد که این نتیجه چیزی جز گرایش آن گروه به مبانی جزئی تر و اصولی تر دین مبین اسلام نبوده است.
.و گروهی دیگر که, امتحان خودشان را در دول قبلی پس داده و مردم متوجه کج روی های آنها شده بودند.
این چنین شد که درانتخابات مجلس شوراهای شهر دوم مردم از بین گروه های چپ وراست( به نسبت ولایت ) به افراد راست گرا و در انتخابات مجلس شورای اسلامی دوره هفتم و ریاست جمهوری نهم از بین راست منش های لیبرال و اصولگرا, مردم اصول گرا به افراد اصول گرا رای دادند تا علی تنها نماند اما...
شاید بهتر بود,اگر مسئولین در این سالها طوری عمل می کردند که هم اکنون مردم به فکر انتخاب کسانی بیافتند که مرحله چهارم فرایند"جهان اسلامی " سازی, یعنی " کشور اسلامی" نیز تحقق یابد.
اما وقتی در صحنه انتخاباتی هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی یک گروه ,اصول گرا هستند , گروهی
دیگراصول گرای مستقل,یک گروه اصول گرای اصلاح طلب و گروهی دیگر به نام اصلاح طلب اصول گرا و......, دیگر هیچ عاقلی انتظار ندارد در این وضعیت,مردم,همه مانند چند دوره پیش به گروه خاصی که میتواند دولت اسلامی را به مرحله بعدی وارد کند,رای دهند.
چون تمام گروه های مذکور مدعی چنین حرکتی هستند که اگر غیر این باشند باید دید به کدامین اصول
میگرایند!!!.
اما نکته اینجاست که وقتی تمام این افراد با هم در مقابل چپ گرایان یا راست گرایان لیبرال متحد
بودند , توانستند انقلاب سوم را محقق سازند.
آیا باچنین آشفتگیی که در بین اصول گراها به وجود آمده است , میتوان انتظار انقلاب بعدی را داشت ؟
آیا پیش بینی نمی شود که , وقتی اصول گرایان در مسیر موفقیتشان از نفاق گروه های مخالف برای بدست آوردن آرا و کرسیها استفاده کردند , هم اکنون هم آنها متحد شوند تا انقلاب های طراحی شدۀ مورد نظرشان را پیاده کنند؟؟؟
باید دید , کجای کار را, چه کسانی اشتباه کردند ؟
این مقاله در تاریخ ۲۰/۱۰/۸۶ در سایت الف درج شده است.
مسالههای ریاضی عموما از 3 بخش عمده تشکیل میشود:
1. ورودی یا مواد اولیه، که باید با آنها بازی نمود و از آنها برای حل مساله استفاده کرد.
2. تابع یا نظامی است که داده یا مواد اولیه در آن قرار میگیرد و از مجرای آن نظام عبور میکند که میتوان آن را مهمترین بخش مساله دانست.
3. خروجی است، که وقتی مواد اولیه از کانال و مجرای تابع عبور نمود، پاسخی به دست میآید که همان هدف مورد نظر ماست.
در علم ریاضی، روشی وجود دارد به نام لاپلاسگیری که کاربردهای گوناگونی دارد. یکی از برجستهترین موارد کاربرد آن لاپلاس، در مورد مسالهای است که هم ورودی یا مواد اولیه آن مشخص است و هم خروجی آن. اما تابع در آن مساله مجهول است. در چنین صورتی میتوان توسط قضیهی لاپلاس و لاپلاسگیری، تابع مورد نظر را با توجه به آن ورودی مشخص، و همچنین خروجی معین، برآورد نمود.
آقای حسین مرعشی، سخنگوی حزب لیبرال دموکرات کارگزاران سازندگی، در مصاحبهای مبسوطی با گاهنامه ذکر*، ادعا کرده است که اسلام احکام اقتصادی دارد، اما نظام اقتصادی ندارد، همانگونه که نظام مهندسی و ... ندارد.
هدف در این نوشتار، تلاش بر اثبات وجود نظامهای گوناگون در اسلام نیست، بلکه سعی بر این است که با یکی از سادهترین مباحث علم ریاضی - یعنی قضیه لاپلاس- ادعای اين حزب لیبرال دموکرات کارگزاران ارزيابی شود.
بنا به گفته آقای مرعشی، اسلام احکام اقتصادی دارد، اما نظام اقتصادی ندارد. مبتنی بر قضیهی لاپلاس، میتوان گفت احکام اسلام، همان ورودی یا مواد اولیه، در طرح مساله محسوب میشوند.
از سوی دیگر، خروجی که همان اعمال و رفتار افراد و جوامع دینی در دین اسلام، در قالب انتظار خدا از مومن مسلم، مشخص و روشن است. حال مبتنی بر قضیهی لاپلاس، پرسش این است: وقتی ورودی و خروجی مشخص باشد، چگونه ممکن است "تابع" یا "نظام" مربوطه مشخص نباشد!؟ و پرسش اعتقادی و دینی این است: چگونه ممکن است ورودی خاصی وجود داشته باشد، اما بدون هیچ تابع و نظامی، انتظار خروجی خاصی موجود باشد!
چطور خالق مطلق، میتواند عدالت را از مخلوق خود طلب کند و به عنوان خروجی طلب تقوای الهی نماید بدون اینکه نظام و سیستمی به عنوان کانال و مجرای عبور آن ورودی قرار داده باشد!
اینکه اسلام، احکام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، به عنوان مواد اولیه دارد و از مسلمین و مومنین طلب خروجی مناسب مینماید، مبین این نکته است که میتوان مدعی شد اسلام واجد نظام در هر یک از این حوزههاست.
اما از آن مهمتر این نکته است که در عقبا، چگونه برخی پاسخ خدا را نسبت به اینکه بدون علم و آگاهی، و تنها از سر اغراض سیاسی، منکر طبیعیترین ویژگیهای یک دین شدهاند را خواهند داد!؟
*مرعشی، حسین - گاهنامه ذکر - شماره هجدهم- تیرماه 86 - ص65
این مقاله در سایت انصارنیوز و فردا نیوز نیز درج شده است. ۹/۶/۸۶